اينم وبلاگت كه پاكش كردم ديگه خود داني.ديگه نميخوام حرفايي كه نبايد به هم بزنيمو بگيم.اخه ميترسم به همينم مونده بخندي!پسوردشو خودت ميدوني شماره... .
ديگه نميخوام حرفايي كه نبايد به هم بزنيمو بگيم.
اخه ميترسم به همينم مونده بخندي!
پسوردشو خودت ميدوني شماره... .
+نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت18:57توسط فرامرز | | می گردم که شاید دلیلی پیدا کنم برای آرامش برای فراموشی برای رهایی از تو اما زورم به مهربانی هایت نمی رسد که همیشه جلو چشمم هست ... +نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت19:55توسط فرامرز | |
می گردم که شاید دلیلی پیدا کنم برای آرامش
برای فراموشی
برای رهایی از تو
اما زورم
به مهربانی هایت نمی رسد
که همیشه جلو چشمم هست
...
+نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت19:55توسط فرامرز | |
اين روزا...طعم زندگيم همشپراز تنهاييميدونم شايد تو هم خوب نباشيحس ميكنم يه چيزي...به همت ريخته.فقط ميدونمولي نميدونم كاري بكنمديگه از من چيزي نمونده...كه نابودش كنم واست .رفيق
Home Email Night Skin